|
بنام آنكه ناقوس قلبش آهنگ محبت مي نوازد
|
شروع مي کنم به از تو نوشتن کاغذ مست مي گردد و قلم به رقص در مي آيد نمي دانم
چرا هر زمان مي خواهم چيزي از تو بر روي کاغذ بياورم واز تو بنويسم
وجودم، قلمم، کاغذم همه وهمه به وجد مي آيند. تمام شب در خيالت گريستم
هنوز پاييز چشمانت را روي شاخه هاي سرد انتظار جستجو مي کنم کاش میدانستی که چقدر محتاج توام...
دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگي هاي عالم
شيشه قلبم آنقدر نازك شده كه با كو چكترين تلنگري ميشكند
دلم مي خواهد فرياد بزنم ولي واژه اي نمي يابم كه عمق دردم را در فرياد منعكس كند. فريادي در اوج سكوت كه هميشه براي خودم سر داده ام
دلم به درد مي ايد وقتي سر نوشت را به نظاره مينشينم
كاش مي شد پرواز كنم
پروازي بي انتها تا رسيدن به ابدييت...
عميق ترين درد زندگي مردن نيست
بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگيست
در زمانی که یگانه داستان عاشقانه زندگیت بر باد رفته است ....
عميق ترين درد زندگي مردن نیست ، بلکه فراموش کردن زیبایی یک لبخند است
در حالی که قلبی عاشق انتظار نگاهت را میکشد ...
عميق ترين درد زندگي مردن نیست ، خواستن و نتوانستن است...
نتوان گفتن است ...
بودن در نهایت نبودن است .
آری عميق ترين درد زندگی اینست ...
ببینی ، بخواهی اما نتوانی بگویی

کاش هنوز اون قدر بچه بودم که
غصههام تو آغوش مادرم با یه نوازش مادرانه فراموش میشد
دردهامو با یه بوسهی مهربونش...
کاش هنوز اونقدر بچه بودم که
که چینهای چادر مادرم میتونست منو از مشکلات حفظ کنه.
کاش هنوز بچه بودم
اون وقت با گریه دلمو میگرفتم جلوش و بهش نشون میدادم چطور
تا با لبخندی میبوسیدش و
دست میکشید رو موهام.
گونهام رو نوازش میکرد... اشکامو پاک می کرد و
با همون لبخندش آروم می گفت
خوب میشه ببین امروز چقدر بزرگ شدی و
من سرمو میذاشتم رو دامنش تا همه تلخیهام رو از گریه کنم...
میدونم هنوز بلده تکه به تکهی دلم رو آروم کنه
میدونم هنوز میتونه ترک به ترکش رو با مهر پر کنه
میدونم همه عطش دلم رو با عشق سیراب میکنه
میدونم...
ولی میترسم
میترسم غم رو مهمون دل مهربونی کنم که نگاهش مرحم دردهامه
کاش هنوز بچه بودم...
کاش...کاش...
گاه آرزو مي كنم ...
زورقي باشم براي تو
تا بدان جا برمت كه مي خواهي...
زورقي توانا
به تحمل باري كه بر دوش داري،
زورقي كه هيچگاه واژگون نشود
به هر اندازه كه ناآرام باشي
يا متلاطم باشد
دريايي كه در آن مي راني...
اي قشنگ ترين بهانه زندگيم ...
به من بگو مهرو محبت
را از كدامين چشمه زيبايي گرفتيكه خارها را
گل كردي و دلها را عاشق خود ...
انوار كدامين ستاره اي كه روشنايي
چشمانت را از آن گرفته اي
كه با نگاهت شعله عشق را
در جانم افروختي...
صدايت را از كدام مرغ خوش آوا گرفته اي
كه طنين آن مرهم همه زخم هاي من است.
خوابم مياد اما مي ترسم كه بخوابم
مي ترسم كه اگر بخوابم تو را درخواب
ببينم كه از من جدا
مي شوي...


خانه ای ساخته ام...
خانه ای ساخته ام، روی وارستگی دریاها
تکیه بر دامن کوه، سر راه وزش باد بهار
خانه ای ساخته ام روی احساس گیاه
پای دیوار بلورین بهشت
خانه ای ساخته ام ، روی شادابی ایمان
وبه رنگ گل سرخ، زیر باران ستاره
وبه پهنای جهان
خانه ای ساخته ام
خاکش از باغ امید ، آبش از شبنم گل، نم نم ابر
لب یک رود پر آب،که بود خانه سیال هزاران ماهی
خانه ای ساخته ام ...
که به روی در دیوار بلورش
پیچک عاطفه وعشق ومحبت
گل شادی وشعف می روید
آن روز می آید...
روزی که صبح میشود
و بنفشه شراب صورتی را مینوشد.
میدانی ...هیچ نگران مباش
آنروز دیگر بنفشه دلتنگِ تاخیر قطره های شبنم نمیشود .
او خود روز ها و روز هاست که مرده است.
و دیگر حتی باران شدن شبنم نیز به او نمی رسد.

تحمل کردن زیباست
اگر قرار باشد روزی به تو برسم
انتظار آسان است
اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم
زندگی شیرین است
اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم
مشکلات حل میشود ...
اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم
لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سینه ی تو بسوزم و تمام شوم
اشک ها همه به لبخند تبدیل می شود
اگر قرار باشد تو را یک بار ببوسم